تبلیغات
خبری و تحلیلی - حاشیه هایی از خرید نوروزی در چهار پرده
خبری و تحلیلی

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حاشیه هایی از خرید نوروزی در چهار پرده

حاشیه هایی از خرید نوروزی در چهار پرده

خبرگزاری فارس: پرده آخر این گزارش را باید به آنها اختصاص داد که عیدی شان دست من و شماست. چه بسیار نیازمندانی که لباس مرتب و کم پوشیده بسیاری از مردم حاضر در این بازارها، می تواند عیدی مناسبی برایشان باشد...

خبرگزاری فارس: حاشیه هایی از خرید نوروزی در چهار پرده

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از باشگاه خبرنگاران، ماه اسفند برای خانواده های ایرانی، به معنای شمارش معکوس برای فرارسیدن سال نو و عید نوروز است و هرچه به پایان این ماه نزدیک تر می شویم، بازار خرید شب عید شلوغ تر و پررونق تر می شود.

به رغم گلایه های عمومی در خصوص کاهش قدرت خرید و عدم هماهنگی دخل و خرج، این روزها در بازارچه ها جا برای سوزن انداختن نیست و شلوغی بازارها را می توان از ترافیک سنگین خیابانهای نزدیکشان احساس کرد.

اینکه چرا خرید اقلام مورد نیاز خود را به خصوص در مورد اقلامی که فساد پذیر نبوده و می توان برای مدت طولانی نگهداشت به روزهای اخر سال موکول می کنیم، برمی گردد به همان دقیقه نودی بودن ما و البته حسی ناشناخته برای خرید در نزدیکی های عید نوروز... حال آنکه با برنامه ریزی و کمی آینده نگری می توانیم مایحتاج نوروزی را در زمانی مناسبتر و احتمالا با قیمتی پایین تر تهیه کنیم.

به هرحال به میان مردم رفتیم تا ببینیم و بشنویم از خریدها و دلمشغولی های شب عیدشان. این شما و این هم چند ساعت گشت و گذار ما در بازارهای خرید و گفتگو با چند صاحب نظر.

پرده اول:

خرید در بالای شهر

در هر مغازه‌ای که پا بگذاری، مملو از مشتری است. فریبا ۲۳ ساله که یکسال است که ازدواج کرده به همراه شوهرش اولین مشتریان این گزارش ما می شوند. انگار از راه رفتن و گشت‌ زدن در پاساژ خسته شده است. فریبا می‌گوید: «از فروشنده، رنگ سال رو پرسیدم و گفت: نارنجی! با اینکه از یک شلوار قهوه ‌ای خوشم آمده بود اما چون امسال مد نیست نخریدم.» قیمت‌ها برای فریبا مهم نیست: «تا پارسال که خانه پدرم بودم هرچه می‌ خواستم اگرچه با تأخیر ولی برام مهیا بود. شوهرم نیز با اینکه کارمند است ولی می‌داند من چطور بزرگ شده ‌ام، پس اعتراضی نمی‌کند!»

مجید۲۰ ساله و دانشجوی رشته هنر است و اینگونه در مورد خرید شب عید نظر می دهد:«خرید شب عید…که از نان شب واجب‌ تره! اصلا عید بدون لباس نو مگه می‌شه؟ من از وسط شهر اومد شمال شهر فقط برای خرید از یک مغازه خاص . فروشنده‌اش خیلی بداخلاقه. اما مد روز اروپا هم توی مغازه‌اش پیدا می‌شه. اولش هم مثلا می‌گه این شلوار ۲۵۰ هزار تومنه اگه میخوای بخری بیارم ببینی و اگه ازش نخری عصبانی می‌شه. خب دفعه بعد که بری دیگه جنساشو بهت نشون نمی‌ده…»

تب مد از آن تب‌هایی است که سالهای سال است ایرانی‌ ها را دربر گرفته است. تبی که مُهر تاییدی است بر اعتقاد آن دسته از جامعه ‌شناسانی که معتقدند مصرف‌ گرایی در جامعه ایرانی سر به فلک می‌ زند. دکتر مجید ابهری متخصص علوم رفتاری، نه مخالف مدگرایی است و نه خرید شب عید و در این ‌باره می‌گوید:«چه عیبی دارد سال نو را با لباس نو شروع کنیم حتی اگر این لباس نو، یک جفت جوراب باشد. به شرط آنکه زیاده‌ خواهی و تشریفات را کنار بگذاریم و از چشم و هم‌ چشمی و رقابت‌های منفی خودداری کنیم. به جای اینکه همسر یا والدین خود را تحت فشار بگذاریم تا قرض کرده و برای ما لباس تهیه کنند، توان مالی آن‌ ها را در نظر بگیریم.»

ابهری معتقد است: «نکته دیگر این است که زیبایی‌ طلبی و زیبایی ‌جویی اساسا در فطرت بانوان نهاده شده اما این زیبایی‌ جویی تا آنجا مفید است که به افراط در خرید برند و مدگرایی تبدیل نشود. بسیار دیده شده است که عده‌ای فرصت‌ طلب اقلام بنجل خود را به نام برندی خاص به خریداران انداخته ‌اند. عده‌ای به خاطر فخرفروشی و مسابقات برندگرایی هر لباس و کفش و کیفی را به نام برند اصلی می‌ خرند و پول خود را دور می‌ ریزند. برندگرایی در حقیقت یک رفتار مناسب اقتصادی بوده و به معنای تهیه لوازم ضروری از تولیدکنندگان یا فروشندگان اصلی که هم دوام آن بیشتر است و هم دارای قیمت مناسبی است اما در کشورهایی مانند ایران برندهای تقلبی با چند برابر قیمت به فروش می‌رسد و با توجیه اینکه مد است، مورد توجه جوانان قرار می‌گیرد.

پرده دوم:

خرید در یک نمایشگاه بهاره

برای ادامه گزارش خود سری به یکی از نمایشگاه های بهاره سطح شهر زدیم .

مسعود45س اله، از تجربه خرید خود از این نمایشگاه می‌گوید: تا چند سال پیش، همیشه ماه پایانی که می‌رسید باید در فکر فرو می ‌رفتم که صبح‌ها تا بعدازظهر سرکار باشم و بعد بلافاصله به خانه بروم، ناهار بخورم و برای خرید با خانواده‌ام بیرون بروم. باور کنید اگرچه ماشین داشتم اما پاهایم از آن همه پیاده‌ روی و از این مغازه به آن مغازه رفتن‌ها تاول می ‌زد. ضمن اینکه سرکار هم آن روحیه لازم را نداشتم، نه تنها من، بلکه همکاران و همسایگان من نیز از این مشکل رنج می ‌بردند تا اینکه چند سال پیش به صورت اتفاقی چشمم افتاد به بنر نمایشگاه بهاره افتاد، کنجکاو شدم تا سری به این نمایشگاه بزنم.

همان روز به‌ همراه خانواده ام به نمایشگاه رفتیم و باور کنید تا شب نشده، اکثر مایحتاجمان را خریداری کردیم. فردای آن روز هم رفتیم و مابقی خرید‌ها را انجام دادیم؛ یعنی آن سال تنها در فاصله 2روز، تمام خرید‌های خانواده مان را انجام دادیم و این تجربه‌ ای شد برای من تا هرسال در آرامش کامل به این نمایشگاه بروم و تمام خریدهای لازم را انجام دهم.

مجبوبه که به گفته خودش، تا چند روز دیگر 44ساله می‌ شود، می‌گوید: جو نمایشگاه به ‌گونه‌ای است که همه برای خرید کردن آمده‌اند و افراد لاابالی در آن حضور ندارند، ضمن اینکه در ورودی نمایشگاه، مامورانی هستند که جلوی ورود افراد مشکوک را می‌گیرند. واقعا باید از مسئولین برپاکننده این نمایشگاه تشکر کنم که به فکر مسائل اینچنینی نیز هستند.

نرگس 27ساله که تا اینجا ناظر گفتگو ما است در بحث شرکت می کند و می‌گوید: مادرشوهرم تعریف می‌ کند که چند سال پیش، برای انجام خرید نوروزی به خیابان رفته بود. فکر کنم سال75 بوده. او که نتوانسته بود کالای مورد نظر و باب سلیقه خود را پیدا کند، قصد عزیمت به خانه را داشته که توسط موتورسواری مورد سرقت قرار می گیرد. در آن کیف علاوه بر تمام مدارکی که وجود داشت، 170هزار تومان وجه نقد بود که در سال75، این میزان پول خیلی باارزش بود و زیاد به حساب می‌آمد. نمایشگاه بهاره این امکان را به فرد می ‌دهد که به دور از قدم ‌زنی‌های خیابانی، برای یک یا دو روز تمام خریدهایت را در محیطی انجام دهی که امکان کیف‌قاپی و سرقت در آنجا، تقریبا محال است.

صحبت ها حکایت از رضایت مندی مردم از این نمایشگاههای بهاره را دارد که ما به همین دو نفر اکتفا می کنیم از این نمایشگاه هم خارج می شویم.

پرده سوم:

بازار؛ قلب تپنده اقتصاد شهر

فرقی نمی کند کجای این پایتخت شلوغ زندگی کنید، بازار را نمی توان در خریدهای مهم آنهم در ایامی مثل نوروز فراموش کرد. حداقل بیست دقیقه طول می کشد تا از پله های مترو به خیابان برسی. همین ابتدای کار، نفس کم می آوریم اما به انبوه خانواده ها که نگاه کنی، نمی شود از کنار این سوژه به راحتی گذشت.

از انبوه مغازه ها و پاساژها که بگذری، دست فروشان مختلفی را می بینی که در این شلوغی ساکت ننشسته اند و با آوردن اجناس مختلف و فریاد های "بدو حراج شد" در کنار معابر بازار این جنب و جوش بهاری را داغ تر می کنند.

خانم ایوبیان اگرچه کارمند است و قدر مرخصی های خود را به خوبی می داند اما ترجیح می دهد برای سارا و مهسا، از بازار خرید کند. او استدلال خاص خود را دارد که اصل جنس در بازار است و قیمت ها در اینجا واقعی است. می گوید نمایشگاه های بهاره خوب است اما همه آنها شعبه ای از مغازه های بازار اهستند که در آنجا غرفه دارند و اینجا هم فروشنده ها اصیل ترند و هم تنوع اجناس بیشتر.

البته با کمی خنده اضافه می کند که برخی خانم های ایرانی به دیدن بازار عادت کرده اند و نمی توانند جای دیگری خرید عید انجام دهند.

حال که موتورسوارها از بخش مهمی از بازار حذف شده اند، هم مردم راحت تر تردد می کنند و هم امنیت انتقال پول و جنس نیز بیشتر است هرچند بسیاری نیز شلوغی در حد انفجار این محل را نمی پسندند بخصوص اینکه رساندن اکثر خریدهای خانم ها از توان آقابان خارج است و ورود خودرو به این منطقه نیز مجوز حضور در طرح ترافیک احتیاج دارد که هر کسی به آن دست نمی یابد.

پرده چهارم:

آنها هم عید می خواهند

پرده آخر این گزارش را باید به آنها اختصاص داد که عیدی شان دست من و شماست. چه بسیار نیازمندانی که لباس مرتب و کم پوشیده بسیاری از مردم حاضر در این بازارها، می تواند عیدی مناسبی برایشان باشد و علی رغم آنکه می دانیم در سال جدید آن لباس یا کفش و کیف را استفاده نخواهیم کرد، سراغ هدیه دادن آن نیز نرفته ایم.

هر کس به نوعی در تکاپوی خرید نوروزی شهر شریک است؛ چه بهتر که ما در این کار ثوابی هم ببریم... سه روز مانده تا بهار...

انتهای پیام/

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مینا ب

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان